خانه تجربه خاطرات خونین… خاطرات مخاطبین به مناسبت ۲۸ می، روز جهانی بهداشت قاعدگی

خاطرات خونین… خاطرات مخاطبین به مناسبت ۲۸ می، روز جهانی بهداشت قاعدگی

خاطرات خونین… خاطرات مخاطبین به مناسبت ۲۸ می، روز جهانی بهداشت قاعدگی
0
اولین باری که رد خون را
 در لباس زیرمان دیدیم،
بدون شک تمامی مان وحشت کردیم.
بعد آمدند
در گوش مان گفتند
 این یک راز است
و هیچ مردی نباید از آن بو ببرد.
دردهای یواشکی ِزیادی کشیدیم.
دردهایی از ناحیه ی کمر تا زیر شکم.
حالت تهوع از شدت درد.
در فصل سرما عرق کردیم.
فوبیای رد خون بر پشت فرم های مدرسه داشتیم…
آن هایی که مذهبی بودند
ماه رمضان ها در خانه باید ادای روزه دارها را در می آوردند.
سه بار سکته میکردیم
تا برویم
 داروخانه و از اقای پشت پیشخوان نوار بهداشتی بخواهیم…
به شخصه امتحان های زیادی را سر همین درد ماهیانه،
خراب کردم.
اردوهای زیادی را کنسل کردم.
کلاس های مهمی را غایب کردم…
وسط جنگل های شمال از درد به خود پیچیدم
 و صدایم در نیامد.
پایم را گذاشته بودم
 مشهد
و به دلیل همین قاعدگیِ لعنتی توی هتل مانده بودم.
دریای کیش را دیده بودم
و تنها ساق پایم را داخلش برده بودم.
دبیرستانی که بودم
 اگر وسط زنگ یکدفعه دردم میگرفت
باید با آژانس به خانه برمیگشتم.
شب هایی که از درد و عرق از خواب جا میپریدم
و آنقدر آن شب طولانی بود
که حتی از گریه هم خوابم نمیبرد…
تمام این ها به کنار.
اگر یک روز بعد از یک ماه این درد دیرتر به سراغمان بیاید
وحشت به جانمان می افتد.
سونوگرافی باید برویم.
پله ها را نباید بالا و پایین برویم.
باید پسته و موز بخوریم.
ولی در این بین تنها چیزی که دردش بیشتر از درد جسم است،
درد روان ماست.
دردی که باید تمام این دردها را مخفی کرد.
که مبادا برادر و پدرت بفهمند
 تو درد میکشی.
که مبادا استاد دانشگاه بفهمد
 تو از درد به خود میپیچی.
که یکدفعه اگر توی خیابان از شدت ضعف به زمین بخوری
نباید بگویی
پریود هستم…
سال آخر مقطع کارشناسی که بودم
 به سیم آخر زدم.
یک روز وسط امتحان که درد امانم را بریده بود
 و به زور جواب ها را مینوشتم،
پایین برگه ام ضمیمه کردم:
استاد شما از درد پریود چیزی نمیدانید
و حق دارید
به برگه ی پر از جفنگ من نمره ندهی!…
دردهایم را در خانه بروز دادم.
جیغ میکشیدم
و از عمد می آمدم
وسط سالن و از درد به خود میپیچیدم.
سحرهای ماه رمضان بیدار نشدم
و اعلام کردم من یک هفته مرخصی دارم
 و در ازایش درد میکشم
 و خون میبینم.
یک هفته در ماه نفرت مان را نسبت به تمام مردهای اطرافم،
اعلام میکردم…
اما هیچ چیز این وسط تغییر نکرد.
نه مردها درک شان افزایش یافت
 و نه از دردهای من کم شد…
چیزی که میخواهم بگویم
این است
که ۲۸ می روز بهداشت قاعدگی،
چیزی فراتر از بهداشت جسمی ست.
بهداشت روحی و حمایت روانی زن ها در طی این شش روز،
یک هفته،
ده روز و…
مهم ترین مسئله ای ست
که یک زن به آن احتیاج دارد.
حالا که جامعه ی ما یک تاریخ شمسی به این روز اختصاص نمیدهد
و ما دست به گریبان تاریخ و مناسبت میلادی این روز میشویم
 لطفا کمی هوای زن ها را داشته باشید.
لااقل در ماه شش روزش را…
#عطیه_میرزا_امیری
@A_cup_of_poem
کابوس پریود
✍ مهتاب
 تلخ ترین خاطره ی دوران راهنمایی من مربوط به همین پریوده. برای دختری که مادر و پدرش جدا شدن و با پدرش هم رابطه ی خوبی نداره فقط یه کابوسه. همه ی روزایی که با استرس گذشتن و نه خودم بلد بودم از مغازه نواربهداشتی بخرم، نه پدرم می دونست که من کی نیاز دارم که برام بخره. واقعا روزای بدی بودن. فکر کردن بهشم برام ناراحت کنندس که گاهی از شدت خجالت که چه جوری باید به پدرم بگم نوار بهداشتی لازم دارم، مجبور می شدم توی کشوی لباسام بگردم و به جای نوار بهداشتی، از بی مصرف ترین لباسم استفاده کنم. یا توی مصرف نوار بهداشتی صرفه جویی کنم که برای ماه بعدم بمونه. و حتی بدتر از اون قایم کردن نوار بهداشتیا استفاده شده بود که خجالت می کشیدم توی سطل آشغال خونه بندازمش و همه رو قایم می کردم که توی اولین فرصت بتونم یه جا بیرون از خونه بندازمشون. خیلی تلخ بودن اون روزا.
بلوغ زودرس
✍ مینا
همیشه پیش خودم ارزو میکردم ای کاش منم قبل از پریود لاقل در حد همون پچ پچ کردن های معمولی مث بقیه دخترا میفهمیدم اما درد واسه من فقط پریود شدن نبود یه بچه شش ساله اونم تقریبا هجده سال پیش هیچ تصوری هییییچ تصوری نمیتونست از پریود داشته باشه وقتی این اتفاق برام افتاد فقط شش سال داشتم و از دیدن اون حجم از خون فقط یه چیز به ذهنم رسید اینکه من دارم میمیرم دقیقا مث همون خانومه که اونروز وسط خیابون تصادف کرد و غرق در خون بود و در نهایت قبل اومدن اورژانس تموم کرد حس میکردم عن قریبه که منم توی خون غرق شم
الانم که بهش فکر میکنم از حماقتم خندم میگیره اما خب به خودم حق میدم بچه شش ساله هنوز چیزی از پریود نمیدونه اونم از نوع زود رس خلاصه با گریه اومدمو به مامانم گفتم مامان من دارم میمیرم…. بعدها بهم گفت اون لحظه به هر چیزی فکر میکردم دربارت جز پریود… وقتی بهش گفتم که قضیه چیه با استرسو ترس ازینکه بدو تا داداشت از مدرسه نرسیده منو برد حموم و نواربهداشتی رو برام گذاشت و تمام معرفی که از پریود برام کرد همین بود….. “پریود شدی…نترس ماهی هفت روز باید این دوره رو بگذرونی”
ازون روز مشکلات شروع شد صبح ها غرق در خون از خواب پاشدن شب ها پوشک بچه گذاشتنو خوابیدن روز جشن تکلیف توی صف نماز واینستادن و توسط معلم پرورشی سخت مواخذه شدن… اخه واسشون انگار غیر عادی بود که یه دختر نه ساله پریوده… هیس هیس کردنای مامانم که جای خود داشت البته باز هم این ها برام قابل هضم بود باز هم واسم ترس و دغدغه نبود تا اینکه رسیدم به دبیرستان… دوستام تو مدرسه بهم میگفتم کاشف پریود…
هنوز هم واسم جا تیفتاده بود بلوغ زود رس یعنی چی…
تا اینکه بعد چند ماه فهمیدم حالتهای من واقعا غیر عادیه توی یه ماه من دو بار پریود میشدم… اون هم به بدترین شکل ممکن از درد تا یک هفته نمیتونستم بخوابم اما باز هم مادرم فک میکرد طبیعیه!!!!
کم خونی… حالت تهوع…. رنگ پریدگی… سه تا خواهر های من شده بودن
تااینکه بی جونو خسته خودمو به دکتر زنان رسوندم…
همه بهم میگفتن دخترو که دکتر زنان نمیبرن از اصطلاحاتی مث دستکاری میکننو ازین حرف های صد من یه غاز…. اما برام مهم نبود دیگه مامانم ترسیده بود…. اولین بار واژه بلوغ زود رس رو اونجا شنیدم…. دکتر گفت اگه همون موقع این موضوع رو جدی میگرفتید این مقدار مشکل برای ایشون پیش نمیومد…
و الان من یک دختر ۲۴ سالم و هنوز با مشکلات بلوغ زود رس دست و پنجه نرم میکنم…
هنوز هم برای تنظیم بودن پریودم مجبورم چند مدل قرص و دارو بخورم
و هنوزم لطمه علم پایین و رو در واسی های مامانمو با واژه ی “پریود” میخورم
پریود شدن چیزی نیست که باید از اون خجالت بکشم
✍ پندار
وقتی برای اولین بار تو ۱۳ سالگی  پریود شدم، رفتم و به خواهرم گفتم. خواهرم ام هم یه دونه پد داد دستم و بهم گفت از این استفاده کن.
منم فکر کردم که پد را باید به خودم بچسبانم!!!! و این طوری شد که بعد از  بار اول استفاده رفتم و به خواهرم گفتم که راه دیگه ای نیست که کمتر اذیت بشم و بعدش فهمیدم چسب برای چسبیدن به لباس زیره،  نه به خودم!
از لک شدن لباس مدرسه و لباس تو خانه و مبل خانه دایی عزت که با شرمندگی زیاد برای من همراه بود و البته مربی پرورشی که به نظرش من ریزه تر از اون بودم که بخوام پریود بشم و فقط برای در رفتن از نماز جماعت دارم بهانه میارم، وقتی پدرم بعد از چند ماه از روی لک لباسم فهمید که من پریود میشم، برام یه دست لباس زمستونی خرید و با هم دوتایی رفتیم بیرون غذا خوردیم. و بعد از اون بود که فهمیدم پریود شدن چیزی نیست که باید از اون خجالت بکشم.
همخوابگى ام با تنهایى در خون غلتیدن
✍ صبحی سلیمی
سیزده سالگى، سالِ تلخى بود که خون، گریبانگیرم شد. و پنج سال بعدش، شعرى نوشتم که یکى از بندهاش این بود:
” سیزده سالگى ام را به یاد مى آورم و جوشهاى مزخرفى را که چه ناخوانده میهمانِ صورتم شدند و همخوابگى ام با تنهایى در خون غلتیدن، و بیرون آمدن و تنهایى بزرگ شدن…”
وحشتى بود که سراغم آمده بود. از کودکى. و تمام فیلمهایى که ردى از خون داشت، حالم را بد میکرد. و حالا باید ماهیانه یک هفته، این درد و این وحشت را در بدن ِ خودم، میدیدم و دَم نمیزدم و تحمل میکردم.
بلوغ، خیلى زود سراغ آدم مى آید. بى مجال ِ اینکه بگذارد خودش را بشناسد. آنقدر زود مى آید که آدمى دست به یقه ى آفریننده اش، میخواهد بمیرد. از درد و از خون.
اما زمان که میگذرد و آدمى که بزرگتر میشود، میفهمد این خون، نشانِ سلامت است. نشانِ وحشت نیست. نشانِ بالندگى ست. نشانِ ضعف نیست. نشانِ  شادمانى ست. نشانِ غصه نیست.
اما، درد، اینجا بیشتر میشود که خیلى دیر میفهمیم باید شاد باشیم که ماهیانه، یک هفته، از ما خون میریزد و ماهیانه، یک هفته حالِ روانمان هم خوب نیست.
اینها شادمانى اند. سلامت اند. و باید دست از یقه ىِ آفریننده برداریم و بگوییم میخواهم زنده بمانم.
اما، اما، هرگز از هیچ مَردى نباید انتظار ِ درک کردن داشت. به یقین، نمیتوانند.
پریود، درد زنانه ایست که هرگز هیچ مَردى، قادر به درکِ آن نخواهد بود.
پریودت تموم شد بهم زنگ بزن!
✍ پری
۲۶ سالم هست و میخواستم در مورد یکی از تجربه های بدم باهاتون صحبت کنم.
دوست پسر من ۲۸ سالش هست و جزو آدم های روشنفکر هستش و اصلا آدم بسته ای نیس تو همه زمینه ها ولی خب اونم به هر حال تو این جامعه زندگی کرده و تحت تاثیر تربیت های نادرست این جامعه بوده.
یکبار که پریود بودم و اصلا حال خوبی نداشتم چون( من مشکل افسردگی دوران پریود دارم ).
اونم از ناراحتی و افسردگی من کلافه شده بود و سرم داد زد برو هر وقت پریودت تموم شد بهم زنگ بزن حوصله حرف زدن باهاتو ندارم.
من خیلی ناراحت شدم بعد از اون قضیه یه سری مقالات مفید براش فرستادم و خوند و از ماه بعد رفتارش رو اصلاح کرد.
ولی هیچ وقت اون حرفش از ذهن من پاک نشد.
امیدوارم تو جامعه یه روزی بیاد که همه آگاه باشن و ما زنها بیشتر از این قربانی نا آگاهی ها نشیم.
برام مهم نیست
✍ مهسا
سال پنجم دبستان بودم، درباره رابطه جنسی میدونستم اونم خودم از طریق جوک ها فهمیدم ولی هیچ تصوری از پریود نداشتم.
حتی یه بار یکی از دوستام تو خونشون نوار بهداشتی نشونم داد و گفت این ازوناس که زنا میذارن اینجاشون! و من هیچی نفهمیدم.
سال پنجم دبستانم معلم درباره بلوغ صحبت کرده بود. من اون موقع از کلاس رفتم بیرون و وقتی برگشتم و معلم کلمه بلوغ رو گفت حتی معنیش رو نمیدونستم. وقتی بلند پرسیدم بلوغ چیه بچه ها خندیدن و معلم هم گفت برو خونه از مامانت بپرس. من هیچوقت با مامانم انقدر راحت نبودم که ازش اینو بپرسم. دوستم بعد کلاس منو کشوند کنار و بهم گفت پریود چیه و من تازه فهمیدم.
بعد ها خواهرم میخواست بهم بگه که بهش گفتم خودم میدونم. بار اول پریودم هم فقط به خواهر بزرگم گفتم و خواهرم نفهمید.
هنوزم خواهرام بخاطر لباس زیر های توی اتاقم یا روی بند که بابام میبینه دعوام میکنن و من میگم برام مهم نیست و کلی بهم حرف میزنن یا حتما باید نوار بهداشتیمو دور از بقیه ببرم تو دستشویی.
ولی از فروشنده مرد نوار بهداشتی میخرم بدون اینکه شرم کنم. به دوست پسرم یاد دادم که چه چیزی برام اتفاق می افته و اونم خیلی خوب با این مسئله برخورد میکنه و میخوام تو خانواده ای که تشکیل میدم برای فرزندم چه پسر و چه دختر این تابو رو بشکنم.
من از مامانم خجالت کشیدم
✍ الی
مامان من برعکس خیلی از مامانا که به شدت سعی می کردن پریود رو هر چه بیشتر تابو کنن اصلا تلاشی برای این قضیه نمی کرد. خیلی راحت یا با کنایه جلوی بابام و داداش یه کمی کوچیکترم میگفت من پریودم و باید بیشتر رعایت حالم بشه. این موضوع باعث خجالت من می شد. من هم احمق بودم و اصلا نمی فهمیدم این رفتارش چه موحبتیه. البته مامان من تکنسین بهداشت خانوادست و حتما حتما شغلش باعث شده اینقدر راحت با این موضوع کنار بیاد. من نمی دونم اساسا تابو بودن پریود رو از مدرسه یاد گرفتم و یا اینکه مامانم دیر تصمیم گرفته خود آزاری و همجنس آزاری رو کنار بزاره.
همین که راجع به یه موضوع خاص آدم هیچ مکالمه ی معمولی و راحتی رو شاهد نیست این فکر برای آدم ایجاد میشه که انگار اون قضیه یه مشکلی داره. البته ما بی اطلاع بی اطلاعم نبودیم. در طول دوران دبستان و راهنمایی مجموعا ۳ یا ۴ مرتبه به ما در مورد “بهداشت قاعدگی”(عنوانی که اون زمانا به کار برده می شد) صحبت کرده بودن.
با این وجود من بیشتر از بقیه خجالتی بودم و حتی یادمه که اولین بار که شاهد مکالمه دوتا از دوستام در مورد پریودشون بودم تقریبا از شدت نا باوری و خجالت آب شدم، بعدا یکم عادی تر شد و منم تو اون مکالمات شرکت میکردم.
 بچه که بودم از یه خاطره خیلی نفرت داشتم. از اینکه مامانم یه بار تو مخفی کردن نوار بهداشتی استفاده شدش به اندازه کافی موفق نبود و باعث شد برادر من که اون موقه فوق العاده مغرور و مدعی بود اونو ببینه و بهش بربخوره و اعتراض کنه. منم طرف اونو گرفتم. اصلا اون زمان یه ذره هم گمان نمی کردم شاید اشتباه میکنم و قادر نبودم جلوی تنفرم رو از کار مامانم بگیرم.
الان بعد از سالها به اون قضیه فکر میکنم.
اصلا این تفکر از کجا اومده که اگر یه مردی شاهد خون پریود ما باشه ما باید خجالت بکشیم و شایدم باید به اون آدم بر بخوره.
چی پریود رو اینقدر کثیف و حقیر و معنی دار کرده؟
من بعدا با یه عبارت آشنا شدم که جز عبارات گویشی محلیه انگار، برای اینکه تو مکالمات شدت خرد شدن یه نفر تو دعوا رو نشون بدن از عبارت “کهنه حیض شدن” استفاده میکردن،به معنای بینهایت حقیر شدن.
به جای مادرم از تمام کسایی که پریود رو تبدیل به بزرگترین چندش و اکراه دنیا کردن بیزارم. مگه کسی که دچار جراحت شده با اون همه مشکلات و درد اصلا و حتی یه ذره تلاش میکنه باند ها و وسایل پانسمانشو مخفی کنه؟
همون چیز قرمز
✍ پارمیدا
راستش مامان من یه ماماست، و این بی شک اولین گامی بود که در راستای برخورد منطقی من با پریود ناخودآگاه برداشته شد.
وقتی چهارم دبستان بودم مامانم برام یه شکل ساده از رحم کشید، و یه توضیح مختصر و علمی از پریود بهم داد.
یادمه چند وقت بعدش تو مدرسه معلمم اشاره ی ریزی به پریود کرد، و منم داوطلبانه رفتم پای تخته تا همون توضیح علمی رو منتقل کنم
فقط یادمه کلاس شلوغ شد و معلم منو برد نشوند سر جام.
پنجم بودم که پریود شدم، ظهر داشتیم می‌رفتیم بیرون که دیدمش و به مامانم خبر دادم و اونم خیلی عادی بهم یه نوار بهداشتی داد و من خیلی عادی تر از بقیه وارد این بلوغ شدم.
ولی کم کم وقتی به زنانگی پی بردم که به بقیه نگاه کردم.
یادمه اولین صحبتم تو راهنمایی با یکی از هم‌کلاسی هام بود، گفتم دلم درد می‌کنه و پرسید همون چیز قرمز که مربوط به دختراست و تقریبا دیگه نتونست حرفشو ادامه بده و گذاشت و رفت.
یا یکی دیگه از دوستام که می‌گفت وقتی پریود شده،‌ فکر کرده خونریزی خطرناکی داره و قراره بمیره و تا سه ماه به کسی نگفته چون می‌ترسیده خانوادش ناراحت شن!
یا خیلی پیش میومد که دوستام بیان و بهم بگن که میشه برامون یه نوار بهداشتی جور کنی، چون صرفا خجالت می‌کشیدن «بلند» بیانش کنن
منم معمولا تو کلاس بلند می‌پرسیدم و جالب اینه همیشه بچه ها عادی برخورد می‌کردن، انکار کراهت فقط در مورد این بود که خودشون به زبون بیارن.
اتفاقای زیاد دیگه ای بودن
نوار بهداشتی خونی که وسط حیاط افتاده بود و من دور انداختمش،
اردوی رصدی که توش دو تا دستشویی کوچیک، مشترک مرد و زن داشت و یکی باز توش نوار خونی انداخته بود و باز من برش داشتم و به تنهایی یه بحث خیلی تند با بچه ها کردم، هرچند از من بزرگترم بود.
صندلی ای که جای خون یکی روش مونده و خشک شده بود و برای اینکه حال دوستام بد نشه روش نشستم
و چیزای دیگه…
نمیدونم چون من با این قضیه راحتم انقد تکرار این اتفاق ها برام زیاده یا واقعا تو زندگی هممون هست.
ولی یادم نمی ره روزی که یه معلم دینی گفت خون پریود، کثیف ترین خون انسانه، برای همین چرب بنظر میاد، دفع میشه و خشک نمی‌شه.
و وقتی اینو از مامانم پرسیدم٬ عصبانی شد و بهم توضیح داد این همون خون غلیظ و پر از پروتئین و ویتامینیه که قراره توش جنین شکل بگیره و از هر خون دیگه ای مفید تر و پاک تره.
و راستش اولین سوالی که تهش برام پیش میاد اینه که چرا ما خودمون با بدن خودمون انقد دشمنیم، و نمی‌خوایم خودمون این بخش کاملا علمی و طبیعی وجودمونو قبول کنیم؟
من هم زنم و طبیعتاً پریود میشوم!
✍ آرزو درویش / دانشجوی کارشناسی ارشد جامعه شناسی
به بهانه ی ۲۸ می روز جهانی بهداشت قاعدگی
خوب به خاطر دارم که در دوران ابتدایی در ماه یک بار مادرم روی کاغذ کوچکی مینوشت: “نوار بهداشتی” و به دستم میداد و میگفت: “این کاغذ رو به فروشنده نشون بده و اگر گفت داریم بخر و زود بیا!” در آن زمان درک نمیکردم که چرا مادرم بارها در هفته بدون اینکه چیزی روی کاغذ بنویسد مرا رهسپار خرید اقلام مختلف میکرد و من با اینکه هنوز خیلی کوچک بودم تمام خریدها را بدون فراموشی انجام میدادم و با آفرین گفتن هایش مواجه میشدم اما ماهی یک بار فقط این یک قلم کالا را روی کاغذ مینوشت و مرا راهی خرید میکرد! برای ذهن کودکانه ام دغدغه ی بزرگی بود که چرا مامان فقط نوار بهداشتی را روی کاغذ مینویسد؟ چرا از من نمیخواهد مستقیماً به فروشنده بگویم نوار بهداشتی میخواهم؟ اصلاً نوار بهداشتی چیست؟ و از آن مهمتر چرا هرگاه فروشنده کاغذ را میخواند خودش را به هر دری میزد تا اگر پلاستیک مشکی موجود نبود هر طور شده یکی دست و پا کند!و آنچه را که مامان خواسته بود بچپاند در پلاستیک مشکی و به دستم دهد؟! فکر میکردم که چرا هیچگاه آن را در یک پلاستیک روشن نمیگذاشت یا اصلاً بدون پلاستیک تحویلم نمیداد؟ در دنیای کودکانه با خود کلنجار میرفتم که این چیست که هیچکس نباید آن را ببیند؟ و نزد خود میگفتم که اصلاً نباید در این مورد چیزی از مامان بپرسم با این استدلال کودکانه که لابد چیز بدی است که کسی نباید ببیند و حتی نامش را نباید برای فروشنده تلفظ کنم!
 حدوداً یازده ساله بودم که نمیدانم از کجا به این آگاهی بزرگ!!نایل آمده بودم که این چیز بدی که مامان روی کاغذ مینوشت باید روی شورت قرار بگیرد! و من مخفیانه این کار را انجام دادم و منتظر بودم بعد از گذاشتن آن چیز بد بر روی شورت اتفاق شگرفی!!برایم رخ دهد! اما هیچ اتفاق خاصی نیفتاد و ده ها سؤال دیگر بر سؤال هایم راجع به این چیز بد که باید حتماً در پلاستیک مشکی حمل شود افزوده شد.
سیزده ساله بودم که از طریق مدرسه با دوستان مقطع راهنمایی ام برای تفریح راهی شمال کشور شدیم. آن یک هفته سخت ترین حالات روحی را تجربه کردم، بی جهت میگریستم، دردهای شدیدی در ناحیه کمر و شکم احساس میکردم، به لحاظ روانی فروپاشیده بودم، با مادرم تماس میگرفتم و بدون هیچ حرفی فقط میگریستم، غافل از اینکه چه تحولاتی به لحاظ بیولوژیکی برایم در حال رخ دادن است..بالاخره در روزهای آخر سفر یک روز خود را غرق در خون یافتم! هیچ نمیدانستم درباره این خون شدیدی که از واژن جاری بود. یادم است که نشستم کف سرویس بهداشتی و با صدای بلند فقط گریه میکردم! دختری که قدری از من بزرگتر بود با شنیدن صدایم به سراغم آمد و وقتی مرا دید گفت:”چیزی نشده که! پریود شدی!” و من حتی نمیدانستم پریود چیست؟ او رفت و با همان چیزی که مامان سالها روی کاغذ مینوشت بازگشت. اما من حتی طریقه استفاده از آن را به خوبی نمیدانستم و دختری که فقط دو سال از من بزرگتر بود شروع کرد به توضیح درباره چگونگی استفاده از نوار بهداشتی. در حالی که مادرم و مدرسه ام باید خیلی پیشتر مرا نسبت بدین موضوع آگاه میکردند.
 اما همینطور که پیش میرفت تشویق میشدم که باید پریودم را پنهان کنم! نباید هیچ فرد مذکری بداند من پریودم! آن زمان که اندک اعتقادات مذهبی داشتم و روزه دار بودم باید نمایش روزه داری در ماه رمضان میدادم تا کسی پی نبرد من پریودم! وقتی پدرم در خانه بود نباید نوار بهداشتی به دست به سرویس بهداشتی میرفتم بلکه باید طوری زیر لباسم جاسازی اش کنم که پدرم نفهمد من هم زنم و طبیعتاً پریود میشوم!
 اگر برای مراسم ختمی احیاناً به مسجد میرفتم، زنان پریود روی فرش مجزایی جدا از دیگران بایستی مینشستند زیرا به لطف مذهب زنان در دوران قاعدگی نجس محسوب میشوند. آن روزها برای من تمام شده اند، برای بسیاری از زنان تابوی پریود رنگ باخته است.
اما باید باور کنیم که هنوز حجم بسیار عظیمی از دختران در استانهای مختلف ایران مسئله #پریود  برایشان حل نشده است. یا پسرانمان هیچ آگاهی نسبت به شرایط روحی و جسمی یک دختر به هنگام پریود ندارند.
ای کاش مدارس، ای کاش پدران و مادران، به خصوص پدران و مادران قشر فرودست جامعه به درکی دست یابند که بتوانند قدم در راه آگاهی بخشی در زمینه های جنسی به نسل های آتی بگذارند.. و مطمئنا در آینده ای نزدیک این اتفاق خواهد افتاد…
بدون اطلاع
✍ نازنین
سلام من ۲۴ سالمه، توی کانال فوق‌العاده تون عضوم، ممنون که راجب ۲۸ می مطلب گذاشتین. دوست داشتم اولین تجربه ی پریودیمو بهتون بگم :
من در منطقه گرمسیر زندگی می کنم و البته محروم. معمولا اینجا دخترها خیلی زود #پریود میشن. من همش ۱۱ سالم بود. هیچ کسم راجع به این مسأله توضیح نداده بود، کلاس پنجم ابتدایی بودم کم کم درد پستان بخاطر رشدشون سراغم اومده بود، موهای زاید هم داشتم که مادرم اجازه نمیداد از شرشون راحت شم، هیچ معلم بهداشتی هم در این مورد چیزی نگفته بود، یادمه لحظه ای که پریود شدم ظهر بود. قسم میخورم که فکر می کردم یه مریضی لاعلاج گرفتم و قراره بمیرم، داشتم از نگرانی میمردم، حتی لباسهای تنم اون موقع بچه گانه بود نمی تونستم درک کنم همه اینها نشانه بلوغ و ورود به زنانگیه.
خدا خیر بده به دختر خاله ام وقتی فهمید اون به دادم رسید و برام  پریود را توضیح داد. اما اینقدر خجالت زده بودم که  مامانم تا چند ماه چیزی نگفتم.
من خیلی شرایط سختی رو تحمل کردم بدترین حس رو داشتم موقع نوار بهداشتی خریدن، توی احکام فقهی هم که کاملا در این ایام نجس به حساب میومدیم.
 همه اینها دست به دست هم میداد تا من همیشه شرمنده باشم بخاطر زن بودنم و شرایط جسمانیم، بخاطر فیلم بازی کردن تو ماه رمضونا. همه این ندانستن ها به من آسیب زد، بدون اطلاع پریود شدم، بدون اطلاع اولین بار رابطه جنسی سختی داشتم، و همه اینا بخاطر کم کاریها در مدارس بود.  بخاطر اینکه مامانم بهم درباره این مسایل توضیح نداده بود.
امروز که این مطلبو براتون میزارم خودم تو حوزه زنان فعالیت می کنم، سعی می کنم کم کاری مدارس و والدین رو جبران کنم و به همجنسام راجع به چیزایی که دونستنشون حقه شونه اطلاع رسانی کنم. امیدوارم روزی برسه که توی رسانه های رسمی به راحتی راجع به شرایط جسمانیمون بدون شرمندگی صحبت بشه.
یه راز زنونه️
✍غزل
از خوانندگان فمینیسم روزمره
سلام وقتتون به خیر و بابت کانال خوبتون تشکر میکنم.
من هم یک دختر ۱۸ ساله ام که خواستم تجربه ای که در مدرسه داشتیم را واستون تعریف کنم.
 آخرین روزای سال پنجم ابتدایی بود که خانمی از بهداشت اومدن و خواستن با ما در مورد پریود صحبت کنند در مورد نکات بهداشتی بهمون توضیح دادن و از مزایای این مسئله حرف زدن اما بین حرفاشون گفتن که شما نباید این مسئله رو به آقایون بگید حتی به پدر و برادرتون و این یه راز زنونه ست.
آخر کلاس وقتی که حرفاشون تموم شد پرسیدن که چند نفر تو این کلاس پریود میشن کسی دستش رو بالا نبرد در حالی که خیلی از بچه ها پریود میشدن ولی همچنان از بیان کردنش شرم داشتن.
من بعد ها از مادرم شنیدم که معلم سال پنجم ما به خاطر اینکه بتونه اون جلسه رو برگزار کنه با مخالفت های زیادی از طرف والدین برای آگاه کردن
 بچه هاشون مواجه شده.
یکی از همراهان
سلام .
من تو کانالتون جوینم و ۱۶ سالمه .
مطالبی که راجع به پریود گذاشتین واقعا مفید و جالبن و لازم دونستم یه چیزی راجع به اموزش امروز توی مدارس بگم چون بالاخره جز نسل امروز حساب میشم و جز دانش اموزایی بودم که برای اولین بار کلاس ششم رو خوندن .
سال هفتم ما در کنار کتاب سبک زندگی یه کتاب ویژه دختران داشتیم . این کتاب دو بخش بود . بخش اولش کاملا راجع به پریود و بلوغ بود و کاملا واضح توضیح داده بود .(بخش دومش راجع به بحث حجاب بود که معلم خود ما سرسری توضیحش داد چون بنظر خودش هم مهم نبود) اون سال خیلی سال خوبی برای ما بود . معلم ما خوشبختانه یه روانشناس واقعی بود .(نه مشاورین علوم فقهی ! در اکثر مدارس ) و خیلی واضح همه چیو توضیح میداد بعد برامون راجع به موهای زائد بدنمون گف خیلیا گفتن که مثلا مادرشون مشکل داره که مثلا موهای دستشونو بزنن و اینا و گف به مادرتون بگید بیاد با من حرف بزنه ، من راضیشون میکنم و واقعا معلم فوق العاده ای بود و خب کادر مدارسی هم که من توشون تحصیل کردم واقعا خوب بودن و همیشه سعی میکردن اطلاع رسانی کنن .
توی همون سه سال راهنمایی چندبار از بهداشت و اینجور چیزا اومدن برامون راجع به بلوغ و پریود و اینا حرف زدن . حتی مضررات نوار بهداشتیو هم گفتن و بهمون توصیه کردن سعی کنیم زود عوضش کنیم تا خیلی خطر نداشته باشه برامون . بعد امسال هم باز نمیدونم از بهداشت بود یا یه جایی اومدن برا همه کلاسا راجع بهحاملگی حرف زدن . و یه بار هم یه سری از بچه های مدرسه خودمون یه مقاله ای راجب ایدز کار کرده بودن که باز برای ما برنامه گذاشتن و کاملا توضیح دادن . یه بخشش راجب استفاده از کاندوم بود که یکی از بچه ها نمیدونست چیه و تقریبا براش توضیح دادن و خب متاسفانه پروژکتور کار نمیکرد ولی گفتن اگه کار میکرد عکسش توی پاورپوینت بود .  اینم بگم که من و دوستم خودمون توی سال نهم برای پروژه درس مزخرف امادگی دفاعی راجب ایدز کار کردیم و موقعی که داشتیم توی کلاس کنفرانسش میدادیم قسمت راههای انتقال و اینا بچه ها ضایع بازی در میاوردن! بعد معلممون با اینکه خب بنظر ادم روشنفکری نمیرسید ولی فوق العاده برخورد کرد و گف شما باید اینارو بدونید تا یه وقت ندونسته یه اتفاقی براتون نیفته . برخورد بچه ها اوایل خیلی ….نمیدونم چه کلمه ای به کار ببرم . اولش همه احساس میکنن قضیه تابوئه . و هم خجالت میکشن هم بنظرشون مسخره میاد برا همین حداقلش نخودی میخندن . مخصوصا سال هفتم که کلا کلاس ما اوایل مسخره بازی بود . ولی رفته رفته بین خودمون حل شد قضیه .
سال نهم که بودیم یه سری از بچه ها دچار یه سری انحراف اخلاقی شده بودن من داشتم با یکی از همکلاسیام راجع به این قضایا حرف میزدم گف میدونی مشکل از اونجایی شروع شد که معلم هفتممون خیلی واضح حرف زد و بچه ها دیگه خجالتو گذاشتن کنار و پررو شدن منم گفتم اصلا اینطور نیس و اون کاریو انجام داده که باید میکرد . اینو گفتم چون اونروز به یه دلیل بزرگ تابو بودن این مسائل پی بردم . اینکه فک میکنن اگه مثلا راجع به این چیزا حرف بزنن بچه ها منحرف میشن . در حالی که با تمام اینا باز هم ما کمبود داریم . الان مدارس سطح معمولی کشور در زمینه بلوغ و پریود اموزششون خیلی خوب و جامع و کامله  (من خدوم توی مدارس دولتی درس خوندم) . ولی هنوز اموزش در زمینه مسائل جنسیو ما نداریم . من خودم سر این قضیه اذیت شدم که واقعا چرا جواب خوب و درستی برای چرا های ما در نظر نگرفتن ؟! مثلا علوم سال هشتم که راجب لقاح و تولید مثل نوشته بود بچه ها باز همون رفتار مسخره رو از خودشون نشون میدادن . یکی از بچه ها برگشت پرسید خانم واقعا چطوری اخه لقاح میشه؟؟ و معلم چپ چپ نگاش کرد و گف خودت بهتر از من میدونی! قبول دارم که اون دختره میدونست ولی خب چرا معلمای ما میترسن مستقیم بگن؟! مادر من خودش معلمه ولی باز مادر من میترسه راجع به این چیزا باهام حرف بزنه و هیچوقت مستقیم حرف نزده . مامان راجع به پریود و اینجور چیزا خیلی راحت باهام حرف میزنه حتی وقتی من پریود میشم به بابام میگه که یه جورایی مراعات حاالمو کنن ولی درمورد مسائل جنسی اموزش توی کشور ما خیلی ضعیفه . هنوز تازه تازه رسیدیم به مرحله ای که با خجالت کم دارن راجع به ایدز اگاه سازی میکنن .
اولش میخواستم فقط راجع به اون کتاب توی هفتم بگم ولی خب دلم پر بود . نمیدونم هنوز اون کتاب تدریس میشه یا نه .با خودم فک کردم شاید حذف شده  چون مطالب کانالتون راجع به اون کتاب چیزی نگذاشته بودین .ممنونم.
محسن فرشیدی
شانزده سالم بود و مطلقا هیچ چیزی در مورد “پریود” نمی‌دانستم. حتی اسمش هم نشنیده بودم. یک‌بارازم خواسته شد که “نوار بهداشتی” بخرم. نمی‌دونستم چه اتفاق غیربهداشتی‌ای مگر رخ داده که اسمش نوار بهداشتی است. رفتم مغازه‌ی روبروی خانه و دیدم بسته‌ای را داخل یک پلاستیک مشکی گذاشتند و تحویلم دادند. بقیه چیزها در یک پلاستیکِ سفید. آن روز هیچ وقت نفهمیدم چه چیزی را خریدم و چرا باید در یک پلاستیک مشکی رنگ گذاشته شود. اما من آن‌روز تنها نبودم، بسیاری از مردان هیچ چیز از آن نمی‌دانستند. امروز ۲۸ ام ماه مِی روز جهانی “بهداشت قاعدگی” است. چرا به چنین روزهایی هنوز نیاز داریم؛ به این دلیل که هنوز بسیاری از مردم جهان از آن محروم هستند، در بسیاری کشورهای مردسالار پریود شدن را مریضی می‌دانند، جرم می‌دانند، غیربهداشتی و ناپاکی می‌دانند. یا کارتونیست‌ها و خواننده‌هایش با حالتی تحقیر آمیز برایش می‌خوانند: «تو هم که تا به ما می‌رسی پریودی»… به چنین روزهایی نیاز داریم، تا روزی که آن چیزی که “نوار بهداشتی” می‌گویند را در پلاستیک مشکی رنگ نگذارند، هیچ کس از دسترسی به آن محروم نباشد و صحبت در موردِ آن یک تابو نباشد.
بر شرم از پریود، چیره شدم
به بهانه ٢٨ ماه مه روز جهانى بهداشت قاعدگى
✍️آیسا بی ریا
از آن روزهاى به قول شاعر بوی عیدی و توپ و کاغذرنگی بود. معلم ها ترجیح مى دادند بروند به خانه تکانی‌شان برسند، ما به خرید عیدمان، اما اداره آموزش و پرورش ناحیه اجازه تعطیلی مدرسه را نداده بود. با یک درجه تخفیف کلاس‌ها تعطیل شد اما می‌بایست در مدرسه می‌ماندیم. کل روز در حیاط مدرسه وسطى بازى کردیم. میان دویدن‌ها حس می‌کردم بیش از معمول عرق کرده‌ام و از شدت عرق لباس زیرم خیس شده‌ است. بعد از مدرسه خانه که رسیدم رفتم دستشویی و تا لباس زیرم را دیدم جیغ کشیدم. چند ثانیه طول کشید تا فهمیدم این رنگ تیره رنگ خون خشکیده است. داد زدم مامان مامان. آمد نگاه کرد گفت «مبارکت باشد. خودت را بهتر است نشویى، با دستمال خشک کن. اگر لازم شد با آب ولرم بشوی.» چیز مبهمی یادم آمد که خیلى وقت پیش مادرم گفته بود قرار است روزی یک چنین چیزی پیش آید و اسمش پریود است. وقتى رفت بیرون نشستم کف دستشویی گریه کردم. نمی‌دانم چرا. آن “مبارکت باشد” هم انگار برایم فحش بود و بیشتر روی اعصابم رفته بود.
آن دو سه جمله تا مدت‌ها تمام دانش من درباره قاعدگى بود. حالا مى‌دانم که حتی توصیه های درستی هم نبوده‌اند. از آن به بعد پریود شد قسمتی جدانشدنی از زندگی. رازی بین من و مادر و خواهرم. روزهایی که هر ماه می‌آمدند و من در اتاقم از درد به قالی چنگ می‌زدم و به ذهنم نمی‌رسید کمک بخواهم. چون یک مسأله زیستی طبیعی بود فکر می‌کردم باید درد را تحمل کنم. کم‌کم کمخونی هم اضافه شد، کم انرژی بودم و زنگ های ورزش کم می‌آوردم. در مدرسه دو روز اول پریود عملن هیچ بازدهی نداشتم. اگر امتحانی با آن دو روز تلاقی می‌کرد فاتحه‌اش را پیشاپیش می‌خواندم. از بخت بد روز کنکور هم یکی از آن روزها شد.
دانشجو که شدم آخر یک روز رفتم پیش متخصص زنان. گفتم درد و خونریزیم زیاد است. گفت ازدواج کرده ای؟ گفتم نه. گفت پس نمی‌توانم معاینه ات کنم که! ربطش را آن موقع نفهمیدم. بعد سونوگرافی کرد و گفت مشکلى نیست و برایم مسکن هر ٨ ساعت یک‌بار از روز قبل از شروع پریود تا دو سه روز اول و روزی یکی قرص آهن تجویز کرد. همین نسخه ساده زندگیم را عوض کرد. البته با وجود کنترل درد توانایی جسمی و ذهنی و تمرکزم روزهای اول پریود کم بود. کم کم یادگرفتم که بوسیله قرص های ضدبارداری می‌شود موقع امتحان هاى مهم و حساس چند روز پریود را جابه‌جا کرد. اولین باری که استفاده‌شان کردم بعد از امتحان حس پیروزی داشتم. نه چون امتحان خوب شده بود، احساس می کردم به کمک این قرص‌ها بر طبیعت چیره شده‌ام.
نواربهداشتی بالدار که به بازار آمد به نظرم بزرگترین خدمت به بشریت شده بود. بعدتر نواربهداشتی نازک هم آمد که می‌شد یک دانه‌اش را در کیف پولت همیشه حمل کنى که اگر پریود بی‌خبر آمد مستأصل نشوى. آخر در دستشویى‌های عمومی اصولن دستمال نبود که بشود تا رسیدن به سوپرمارکت وقت بخری. کم کم روزهای لکه های پشت مانتو که بند کوله پشتی را باید شل می کردیم تا کوله لکه را استتارکند بسرآمده‌‌بود. همچنان اما دکه دانشکده نواربهداشتی نمی‌فروخت. همچنان فروشنده سوپرمارکت و بقالی نواربهداشتی را جدا از سایر خریدها در کیسه سیاه به دستمان می‌داد. همچنان پریود رازی زنانه بود. همچنان بیشتر دوست/شریک/یارهای پسری که داشتم درک درستی از نیازهایم در روزهای پیش از قاعدگی یا طول قاعدگی نداشتند. خرده‌ای هم بر آنها نبود. وقتی کسی به خود من درمورد سندرم پیش از قاعدگی و قاعدگی دردناک آموزشی نداده بود چطور می‌توانستم انتظار داشته باشم آنها این مسایل را بدانند؟
دانشجوی دکترا بودم. استادم روز جمعه ایمیل زد، نتایج داوری مقاله آمده بود و باید سریع جواب می‌دادیم. فردایش پریود شدم و دو سه روز نتوانستم کار کنم. روز سه‌شنبه که دیدمش احساس کردم دلخور است. پرسیدم چیزی شده؟ گفت نه ولی تعجب کردم کار مقاله را بلافاصله شروع نکردی، قبلن اگر کاری فوری بود آخر هفته را هم کار می‌کردیم. گفتم هنوز هم اگر لازم شود شبانه‌روز و آخر هفته کار می‌کنم اما بدن و مغز من تمام طول ماه یکجور کار نمی‌کند. عذرخواهى کرد. از اتاقش که بیرون آمدم باز حس پیروزی داشتم. بر شرم از پریود چیره شده بودم. گرچه باز هم از کلمه پریود استفاده نکرده‌بودم و منظور را غیرمستقیم رسانده بودم.
اگر صحبت از قاعدگی تابو نبود، اگر آموزش در مورد بهداشت آن به جای انتقال تجربه مادر و خاله از طریق کلاس و بروشور اطلاعات علمی در مدرسه انجام می‌شد، اگر در مدارس و دانشگاه‌ها می‌شد نواربهداشتی و تامپون خرید، نوجوانی بهتری را تجربه کرده بودم. اگر فهم اجتماعی درمورد قاعدگی و نیازهای زنان در رابطه با آن بهبود یابد،‌ کیفیت زندگی کاری و روابط عاطفی و جنسی بسیاری از زنان بهبود می‌یابد و این به نفع کل جامعه است.

نظر خود را ارسال کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *