خانه تبعیض جنسیتی چهار کلیشه به ظاهر بی خطر جنسیتی که فرهنگ تجاوز را تقویت می کنند

چهار کلیشه به ظاهر بی خطر جنسیتی که فرهنگ تجاوز را تقویت می کنند

چهار کلیشه به ظاهر بی خطر جنسیتی که فرهنگ تجاوز را تقویت می کنند
0

برگردان: جوکر

«من نمی خواهم که کلیشه ها را تایید کنم. ولی این یکی حقیقت دارد»

“نمی توانیم وانمود کنیم که زن و مرد شبیه هم هستند”

“این یک واقعیت بیولوژیک است”.

خیلی از انسان ها از جمله فمنیست ها به این فلسفه اعتقاد دارند که: گرچه ممکن است در تفاوت های جنسی اغراق شده باشد و هر چند که نباید این تفاوتها جنبه تجویزی پیدا کنند٬ اما زنان و مردان همسوجنسیتی  (افراد غیر دوگانه از این مستثنا هستند) قطعن تفاوت هایی دارند.

تفاوت هایی که بیش تر به آن ها اشاره میشود جملاتی است مانند: “مرد ها بیش تر به سکس علاقه دارند” یا “زن ها بیش تر احساسی هستند (تا جنسی)”.

بعضی اوقات شیوه بیان به قدری وارد جزییات می شود که گویی به دیدگاه تازه ای رسیده استم مثلن میگویند: “جامعه می گوید مردانگی یعنی رفتار تهاجمی ولی درواقع مردانگی به معنی قاطعیت است.”  انگار که مردانگی مستقل از جامعه است.

سخت می توان با چنین استدلال هایی مقابله کرد چون در ظاهر بی ضرر به نظر می رسند. به هر طریق ما می توانیم بگوییم عده ای از زن ها نسبت به تعدادی دیگر از زن ها جنسی تر یا احساسی تر از دیگر زنان هستند٬ بدون این که به هر یک از این دو گروه توهین کرده باشیم.

پس چه فرقی دارد وقتی ما زنان را در مقابل مردان قیاس می کنیم؟

خب اول ازهمه این که وقتی ما درباره قیاس زن و مرد صحبت می کنیم افراد غیردوگانه (دیدگاهی مبتنی بر دوگانه زن و مرد٬ که دیگر جنسیتها را به رسمیت نمیشناسد) را از بحثمان حذف می کنیم. ما همچنین ترا ها (تراجنس یا تراجنسیت ها) و بیناجنسی ها را از این بحث جدا می کنیم چرا که ریشه این بحث از اینجا ناشی می شود که بیولوژی ما جنسیت ما را تعریف می کند. در واقع علم ثابت می کند که نه جنس (sex) و نه جنسیت (Gender) 1 در زبان فارسی کلمه سکس فقط یک معنا دارد و آن هم رابطه جنسی است. اما در زبان انگلیسی سکس دو معنی دارد: ۱. رابطه جنسی ۲. زن، مرد یا دیگر جنسیتها.  اصطلاح جامعه شناختی معادل sex در فارسی جنس است٬ و اصطلاح معادل gender جنسیت. هیچ کدام دوگانه نیستند.

دوم این که کلیشه ها سلسله مراتبی را تقویت میکند که نه تنها مردان را در قدرت نگه می دارند بلکه آزار و اذیت جنسی را توجیه می کنند.  در مورد چرایی کارکرد اول کلیشه ها صحبت زیاد است ولی من تصمیم دارم که به گزینه دوم بپردازم٬ که آن هم مردان را در قدرت نگه می دارد.

اگر نگاهی به پیرامون خود بیاندازید می‌بینید که روش هایی که جامعه تجاوزهای جنسی مردان را توجیه می کند٬ نیاز به توافق (برای عمل جنسی) را رد می کند و مدام قربانیان را مقصر می داند٬ متوجه خواهید شد که این کلیشه ها همیشه و همیشه تکرار و استفاده می شوند.

اینجا فهرستی از برجسته ترین آن ها و روش هایی که از آن ها استفاده می شود آمده است:

 

۱.  بدن مردان برای اقدام و حرکت است در حالی که بدن زنان برای دکور است:

یکی از روش های رایج سکسیسم خیرخواهانه٬ اغراق درباره زیبایی زنان است. اغلب دیدگاه دوگانه این است که بدن زنان ظریف و چشم‌نواز است در حالی که بدن مردان قوی٬ با توانمند و به کارامد است.

اول اینکه صحبت کردن در مورد «بدن زنان» و «بدن مردان» نه تنها برای تراها و بیناجنسی ها و نامنطبق جنسیت‌ها٬ بلکه برای مردان و زنان عادی که بدن های ایده آل از نظر جامعه ندارند هم به شدت حذف‌کننده و محدودکننده است.

وقتی مردم شروع به خلق تعمیم‌دهی های جنسیتی درباره بدن‌ها می کنند اغلب به بدن های سفیدپوست٬ همسوجنسیت٬ قوی٬ ورزیده و متناسب مذکر و بدن های سفیدپوست٬ همسوجنسیت٬ برجسته (ولی لاغر) بران زنان اشاره می کنند. جالب است حتا وقتی می‌خواهیم بدن‌های غیردوگانه را تصویر کنیم باز هم آنها را سفیدپوست و لاغر تصویر می‌کنیم.

دوم این که این نگرش مشوق یک کلیشه ناتون کننده خواهد بود به این صورت که: این مرد ها هستند که قوی هستند و باید بروند و کار کنند و زن ها فقط باید به زیبایی خود برسند٬  این که مرد ها فعال هستند و زن ها منفعل.

و در نهایت این باعث می شود که مرد ها حس کنند انسان هایی کامل هستند در حالی که زن ها همچون اشیائی هستند که فقط باید به آن ها نگاه کرد.

این را می توانید در گفتار مردم ببینید: در یکی از قسمت های سریال سینفیلد الین به جرج می‌گوید: “بدن یک زن یک اثر هنری است. ولی بدن یک مرد یک وسیله برای کار است. مثل یک جیپ که به درد کوه و کمر میخورد .”

همه این ها این را تداعی می کند که بدن مردها برای این طراحی شده که خودشان در درون از آن لذت ببرند و بدن ما – زن ها- طوری طراحی شده که برای دیگران لذت بخش باشد. درواقع ما فقط برای دیگران وجود داریم – نه خودمان.

تاکید بیش از حد بر روی این که بدن یک فرد در دنیای بیرون از خود چگونه دیده می شود فارغ از این که در آن بودن چه حسی دارد یکی از جنبه های تعریف ابژه‌سازی و کالاانگاری بدن زن است.

این ایده که بدن مردان ساخته شده تا کار کنند و بدن زن ها ساخته شده تا فقط تماشا شوند یا کاری بر روی آن انجام شود (سکس) هم باعث ابژه‌سازی و کالاانگاری خواهد شد چرا که دقیقن معنای ابژه (مفعول) یعنی چیزی که کاری بر روی آن انجام و اعمال می شود.

 

و اگر بدن شما فقط یک شیء است که باید روی آن عملی انجام شود غیرممکن است که به آن تجاوز شود چون امکان اعلام توافق برای رابطه جنسی را ندارد.

۲. مردها می خواهند٬ اما زنان می خواهند که خواسته شوند:

مادام د استیل جمله مشهوری دارد: تمایل مرد به سوی زن است در حالی که تمایل یک زن جلب تمایل یک مرد است!

به عبارت دیگر مردها جذابیت را احساس می کنند در حالی زنان تنها می خواهند که جذاب باشند.

علاوه بر دگرهنجاری٬ این نگاه زنان را ابژه و کالا می کند.

 

این دیدگاه حق زنان برای احساسات فعال و درونی شان انکار می کند و مجدد آن ها را وابسته به دیگران تعریف می کند به طوری که سکسوالیته (جنس گونگی٬ هویت جنسی) آن ها بدون وجود تمایلات دیگران٬ که در حالت دگرجنسگرایی و همسوهنجاری٬ این دیگری یک مرد است.

این اعتقاد که مرد ها تمایل به زنان دارند در حالی که زنان تنها دوست دارند کسی دنبالشان بیافتد فرهنگ تجاوز را گشترش می دهد چرا که این باور را القاء می کند که تنها راهی که بتوان یک زن را واداشت تا با شما همبستر شود این است که او را تحت فشار بگذارید.

اگر زنان علاقه ای نشان ندهند نباید منتظر باشید که قبل از انجام حرکتی از شما خوششان بیاید و اگر تنها چیزی که می خواهند این است که «خواسته» شوند با بیان کردن تمایلتان به آن ها وقتی آن ها تمایلی به شما ندارند تنها آن چیزی را به آن ها داده اید که می خواهند.

جمله “نمی خواهم” (عدم تمایل) برای زنان یک جمله بی معناست چون که به هرحال زنان چیزی را نمی‌خواهد٬ به جز اینکه میخواهند آنچه را که مردان میخواهند.

فشار برای مردان برای دنبال زنان بودن و اعتقاد بر این که زنان نباید دنبال مردان باشند، موجب این نتیجه گیری می شود که اگر یک زن ابراز بی‌علاقگی کند، معنی خاصی نمیدهد چرا که او فقط نقش «زن بودن» را بازی می‌کند.

همچنین این باعث می شود آن ها – مردان – فکر کنند که اگر در متقاعد کردن یک زن در همبستر شدن با آن ها شکست بخورند نسبت به دیگران کم تر هستند چرا که وظیفه آن ها به عنوان یک مرد٬ شکستن دیوار دفاعی یک زن است.

این باور که سکس حاصل اصرار مرد و انکار زن است٬ توافق (برای رابطه جنسی) را بی‌معنی می‌کند.

توافق – برای سکس – باید مشتاقانه باشد٬ به این معنی که هر دو طرف خواهان سکس باشند. برای سکس باید تمایل علایق و مرزبندی های هردو طرف باید محترم شمرده شود نه فقط یک طرف.

 

۳. مردها سکس می خواهند در حالی زنان به دنبال عشق هستند.

این اعتقاد که مردان بیش تر به سکس علاقه دارند و زنان به عشق باعث ایجاد یک فرضیه شده است که زنان اجازه سکس در قبال عشق را می دهند و مردان به طور بی رحمانه ای عشق را در قبال سکس ارائه می دهند.

ولی اگر شما با کسی میخوابید تنها به این دلیل که فکر می کنید این تنها راهی است که به آن چه می خواهید برسید شما به معنی واقعی کلمه «توافق» بر سکس ندارید.

این که به کسی بگویید که به او اهمیتی نمی دهید یا مایحتاجش را فراهم نمی کنید یا عاشقش نخواهید بود اگر با شما سکس نکند به لحاظ جنسی یک اجبار است.

حتا اگر تمام زنان چنین جمله ای را از پارتنرهایشان نشنوند اما زنانی که این پیام را از جامعه دریافت می‌کنند که باید سکس بدهند تا عشق دریافت کنند هم به صورت ظریفی تحت فشارند.

این باور هم که مردان فقط به دنبال رابطه جنسی هستند و هیچ احساسی در آن ندارند هم بهانه ای ست برای توجیه تجاوزات جنسی. تجاوز هم به عنوان قسمتی از طبیعت مرد خوانده می شود چرا که طبیعت مردان گسترش دادن نسلشان است.

 

نگاه به زنان به عنوان موجوداتی که نیاز و میل جنسی کم تری دارند- فروکاستن میل زنان به خواسته شدن از طرف مرد- موجب این میشود که توانایی آنها برای توافق مشتاقانه به سکس٬ بی‌معنی به نظر آید.

بعد از تمام این ها٬ بر اساس این دیدگاه٬ تکلیف زنی که به لحاظ جنسی هیچ علاقه ای به مردی که می خواهد با او سکس کند ندارد چیست؟ یک زن بی‌جنس 2asexual که به طور کل علاقه جنسی ندارد؟ یا یک زن غیردوگانه 3non-binary یا غیررمانتیک که کشش رومانتیک ندارد؟ این به این معنی است که تمام تمایلات٬ نیازها و مرزهای این دسته از زنان٬ در این دیدگاه کلیشه ای نادیده گرفته شده است.

با توجه به دیدگاه عام در رابطه با زنان که آن ها را کم تر جنسی و بیش تر مشتاق عشق می داند، بیشترین حد توافق زنان می تواند این باشد: “باشد”. اما یک موافقت واقعی به یک «بله» نیاز دارد.

 

۴. مردان تهاجمی هستند در حالی که زنان ملایمند

این یک نمونه دیگر از سکسیسم خیرخواهانه است. قطعن آدمها دوست دارند که دور و بر یک فرد آرام باشند تا یک فرد پرخاشگر٬ درست؟

در عین حال٬زنانی که تهاجمی (یا صرفا قاطع) هستند بیش از مردان مجازات می شوند و این دوگانگی برای توجیه خشونت مردان استفاده می‌شود.

 

هنگامی که مردان رفتار خشن نسبت به زنان و یا یکدیگر نشان می‌دهند٬ مردم فوری می گویند که ” مردند دیگر”. اما وقتی زنان به صورت جزئی٬ حتا در دفاع از خود٬ رفتار خشونت آمیز از خود نشان می دهند یک چهره دیو مانند از او می‌سازند.

همین اتفاق هم برای جیجی حدید (سوپرمدل) تیتر رسانه ها شد  وقتی که آرنج یک مرد را پیچاند٬ مرد به طور ناگهانی او را گرفته و بلند کرده بود. در همین حال آن مرد به عنوان یک طرفدار ساده معرفی شد.

چه در مورد دست‌اندازی٬ چه اذیت و آزار شفاهی یا تجاوز ٬برای مردان عذرتراشی می‌شود که این طبیعت آن ها است. آن ها نمی توانند جلوی خود را بگیرند.

هنگامی که معتقدیم مردان نمی توانند جلوی تمایلاتشان را بگیرند٬ پیکان سرزنش و تقصیر از سمت مقصر به سمت قربانی تغییرجهت می‌دهد و زنان و اقلیت های جنسیتی مسئول گفتن٬ انجام دادن و پوشیدن چیزهای اشتباهی می‌شوند که موجب برانگیخته شدن امیال جنسی مردان شده اند به جای این که مرد ها یاد بگیرند به حقوق دیگران احترام بگذارند.

این ها فقط چند روش بود که از طریق آن ها کلیشه های جنسیتی می توانند بسیار مضر و خطرناک تر از آن چه به نظر می‌آید باشند و اتفاقی نیست اگر چنین باشند.

عجیب نیست که افکار عمومی ما در مورد مردان و زنان منطبق بر فرهنگ تجاوزند. این باورها پیوسته تشویق شده و در راستای فرهنگ تجاوز به کار می‌روند.

مردها به صورت طبیعی پرخاشگر تر یا جنسی تر نیستند. آنها در یک ساختار مرد-فرادست که از طریق خشونت٬ زنان را فرودست قرار داده این گونه بار آمده اند.

ایده های ما در رابطه با زیبایی بر اساس یک واقعیت ذهنی و ریاضیات شکل نگرفته است. این ایده که مرد ها خلق شده اند تا نگاه کنند و زنان خلق شده اند تا به آن ها نگاه شود بر این اساس نیست که زن ها زیباترند. بلکه حقیقت چیز دیگری است : ادراک ما بر اساس یک باور غلط شکل گرفته است.

فرهنگ تجاوز فرهنگی است که به ما می آموزد طبیعت مردان تجاوز است و طبیعت زنان تقاضای مورد تجاوز واقع شدن. با توجه به پیچیدگی این باور٬ جای تعجبی نخواهد داشت اگر ببینیم شبکه ای عظیم از پیام های پیچیده به خلق هر چه بیش تر آن کمک می کنند.

ما نمیتوانیم فرهنگ تجاوز را از بین ببریم فقط با صدور حکمهای سختتر نسبت به متجاوزان٬ هشدار به مردم که مورد تجاوز قرار نگیرند و یا حتی تقاضا از متجاوزان که تجاوز نکنند. ما باید ریشه همه باورهایی را که باعث میشوند تجاوز به نظر قابل قبول بیاید را بسوزانیم.

و حتی اگر فکر می کنیم با تایید این باورها، واقع بین هستیم، باید بدانیم بسیاری از کلیشه هایی که روزانه آنها را تبلیغ می کنیم، این ریشه ها را تشکیل می دهند.

 

منبع: everyday feminism

   [ + ]

1. در زبان فارسی کلمه سکس فقط یک معنا دارد و آن هم رابطه جنسی است. اما در زبان انگلیسی سکس دو معنی دارد: ۱. رابطه جنسی ۲. زن، مرد یا دیگر جنسیتها.  اصطلاح جامعه شناختی معادل sex در فارسی جنس است٬ و اصطلاح معادل gender جنسیت.
2. asexual
3. non-binary

نظر خود را ارسال کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *