خانه جامعه از شنیدن اینکه «فمینیست نیستم چون از مردها بدم نمی‌آید» خسته شده اید؟ هفت دلیل در رد این جمله را بخوانید

از شنیدن اینکه «فمینیست نیستم چون از مردها بدم نمی‌آید» خسته شده اید؟ هفت دلیل در رد این جمله را بخوانید

از شنیدن اینکه «فمینیست نیستم چون از مردها بدم نمی‌آید» خسته شده اید؟ هفت دلیل در رد این جمله را بخوانید
0

ارین تاتوم

برگردان: علی نیری

 

فمینیسم از گذشته تا به امروز از نظر بسیاری از زنان واژه ای شرم آور محسوب میشود و به این تعداد هر روز نیز افزوده میشود.

افراد مشهور به این سوال که چرا فمینیست نیستند جوابهای عجیبی میدهند ولی چیزی که بیشتر آزاردهنده است تعداد در حال افزایش افراد نسل هزاره سوم است که از فمینیسم دوری میجویند.

میتوان از بازیگر معروف شیلین وودلی (که به دلیل نامفهومی دو بار فمینیست نبودنش را اعلام کرد) و میگان ترینر (که بعضی او را سمبل بدن‌مثبتی میدانند) نام برد که از جمله زنان جوانی هستند که میگویند نیازی به فمینیسم ندارند.

حتی ایلانا گلیزر و ابی جیکابسون، خالقان سریال محبوب Broad City، که بخاطر به تصویر کشیدن مسائلی چون زندگی جنسی فعال یک زن٬ و از بین بردن تصویر بد استفاده از ماری جوانا بارها تحسین شده اند در یک مصاحبه با اکراه با کلمه فمینیست برخورد کردند تا ثابت شود که حتی وقتی شخصی  برای کار فمینیستی‌اش ستایش می‌شود ممکن است از برچسب آن اجتناب کند.

تمام این موارد به این مسئله اشاره دارند که زنان جوان امروزی فمینیسم را یا مفهومی خطرناک میپندارند یا کهنه شده.

همچنین میخواهم به این نکته اشاره کنم که زنان رنگین پوست و ترا (ترنس) نیز از جنبش فمینیسم فاصله میگیرند چون به نظرشان این جنبش به اندازه کافی دربرگیرنده (متقاطع) نیست که نیازهای آنان را پوشش دهد و در بعضی موارد حتی آنها را پس میزند. این نکته بسیار حائز اهمیت است و جای بحث بسیار دارد.

اما چیزی که در این نوشتار میخواهم به آن بپردازم رواج این دیدگاه نوپا و در عین حال آزاردهنده است که در آن زنان استدلال میکنند «من موی پایم را اصلاح میکنم و از مردها متنفر نیستم، پس نیازی نیست فمینیست باشم.»

چنین عقایدی تنها باعث رشد بیشتر جنسیت‌زدگی (سکسیسم) شده و در نتیجه نیاز مبرم به فمینیسم را اثبات میکند.

خب بیایید مرور کنیم چگونه اجتناب از فمینیسم باعث گسترش جنسیت‌زدگی (سکسیسم) میشود.

۱. این تصور غلط که تمام فمینیستها زنانی غیرقابل تحمل هستند را رواج میدهد.

بله! اگر قرار باشد کلمه فمینیست با احتیاط ذکر شود، من هم کلمه سلیطه را راحت استفاده میکنم.

اکثر زنان از فمینیسم پرهیز میکنند چون نمیخواهند به اصطلاح «سلیطه» نامیده شوند.

این برداشت قدیمی در مورد فمینیستها وجود دارد که آنها را زنانی خشک و بی احساس میداند که در طول زندگیشان فقط میخواهند خوشی دیگران را خراب کنند. و اینکه یک فمینیست یک آدم ضد حال است که هر لحظه ممکن است طرفش را بخاطر یک حرف یا عمل نادرست زیر سوال ببرد. واقعاً که چه سلیطه ای!

مسلماً هر کسی میخواهد تصور مردم از او شخصی دوست داشتنی، محبوب و به اصطلاح باحال باشد. بنابراین طبیعی است که سعی میکنند از موضوعی مانند فمینیسم فاصله بگیرند.

فقط یک مسئله کوچک اینجا مطرح است: تا به حال فکر کرده اید که چرا نمیخواهید شما را سلیطه صدا کنند؟

سلیطه یک توهین جنسیتی است.

مردها این واژه را برای سرکوب زنان بکار میبرند و بعضی زنان با درونی ساختن این واژه از آن برای سرکوب و کنترل دیگر زنان استفاده میکنند.

اجتناب شما از این واژه ریشه در اجتناب شما از واژه فمینیست دارد. ساختار مردسالار جامعه به شما القا میکند که این واژه ها ویژگیهای نامطلوبی را در یک زن توصیف میکنند.

 

این مفهوم که فمینیستها سلیطه اند و سلیطه ها لیاقت احترام را ندارند نیز تاکتیکی دیگر است برای تفرقه انداختن بین زنان. وقت آن رسیده که این مفهوم غلط از ذهن زنان و مردان پاک شود.

فقط بخاطر اینکه یک فمینیست هستید دلیل نمیشود سلیطه باشید. شما برای احقاق حقوقتان ایستادگی میکنید و از دیگران میخواهید به حرفتان توجه کنند.

حتی اگر به شما سلیطه هم بگویند نباید برایتان اهمیتی داشته باشد چون فمینیسم به ما یاد میدهد که ارزشمان را طبق استانداردهای سیستم مردسالاری نسنجیم و به این سیستم اجازه ندهیم طرز رفتار مد نظرش را به دیکته کند.

 

۲. زنان را از احقاق حقوقشان باز میدارد.

احساسی که قبلاً در موردش توضیح دادیم متاسفانه اثری موجی دارد.

فمینیستها به صورت گروهی از زنان پشمالوی ضد مرد کلیشه‌سازی شده اند. ممکن است بعضی فمینیستها در این توصیف بگنجند ولی بعضی دیگر مسلماً نه. افراد بسیاری با بینشها و گرایشهای جنسیتی مختلف میتوانند فمینیست باشند.

مسلماً تعدادی از زنان پشمالوی ضدمرد ممکن است بخشی از بدنه فمینیست یک جامعه را تشکیل دهند ولی آنها بخاطر این ویژگیها فمینیست نشده اند و  همچنین نباید آنها را بخاطر اینکه شبیه یک کلیشه شده اند سرزنش کرد. اینکه بخواهیم از یک گروه خاص از زنان دوری کنیم چون “تصویر درستی” ارائه نمیدهند درست برخلاف اصول فمینیسم است.

ممکن است توصیفی که از این زنان داشتم کاریکاتوری بوده باشد ولی بخشی از این توصیفات واقعیت دارد و به همین دلیل است که بردن نام فمینیسم برای بعضی تا به امروز هم مشکل بوده است.

به زنان و دختران یاد داده اند که تنها راه دوست داشته شدن این است که در هیچ موردی نظر قاطعی نداشته باشند و فقط پیروی کنند.

همانطور که قبلاً گفتم، فمینیسم دقیقاً با همین افکار مبارزه میکند. اگر قرار باشد از بردن نام این کلمه امتناع کنید، چطور میتوانید در مورد مسائل جنسی صحبت کنید.

احتمالا میگویید «خب چه اهمیتی دارد؟ مگر چقدر پیش می‌آید که در مورد فمینیسم در مکالمات روزمره صحبت شود؟» ولی فمینیسم همیشه در خصوص مسائل جنجالی سیاسی چون سقط جنین و کنترل جمعیت بکار نمیرود، بلکه میتواند ابعاد مختلفی از زندگی روزمره ما را تحت تاثیر قرار دهد.

به زمانی فکر کنید که در خیابان به شما متلک میاندازند. معذبتان نمیکند؟ شاید چون فکر میکنید دخترهای باحال جوابی نمیدهند چون متلک را به عنوان تعریف برداشت میکنند شما هم حرفی نمیزنید. پس از مدتی شما این متلکها را به عنوان بخشی از روزمرگی خود قبول میکنید.

و مشکل همینجاست. اینکه زنان چه حسی دارند مهم است. خشم و کم طاقتی ما بجاست. در جامعه با مشکلات و دغدغه های زیادی روبرو هستیم. ما حق این را داریم که بتوانیم دریچه ای به گفتمانی باز کنیم که اوضاع را بهتر کند.

ولی به محض اینکه دهانمان را باز میکنیم ظاهراً دیگر خواستنی و محترم نیستیم. عجیب نیست که زنان حتی حاضر نیستند در مورد مسائل عادی نظر دهند چه برسد به مسئله حساسی مثل فمینیسم.

زنان باید بدون ترس از مطرود شدن از جامعه نظرشان را بیان کنند.

 

۳.مرد ستیزی به غلط با زن ستیزی یکی شده است.

هرچه فمینیسم بیشتر رشد میکند، اتهامات به آن مبنی بر مردستیز بودنش بیشتر میشوند.

مردستیزی یا نفرت از مردان تبدیل شده به شعار گروههای ضد فمینیست. طبق نظر مخالفان فمینیسم، این جنبش در صدد آن است که ساختار جنسیتی جامعه را برانداخته، زنان را بر راس تمام امور قرار داده و کاری کند مردان تاوان پس دهند.

یکی از نشانه های مقاومت را میتوان در مکتبهای جهانی‌سازی دید که در آن جنبشهای احقاق حقوق گروههای اقلیت جایی ندارند.

افراد تلاش می‌کنند تا تمرکز را از اقلیت برداشته و بر اکثریت تمرکز کنند٬ با این استدلال که تبعیضی که اکثریت متحمل میشود برابر است با تبعیض تحمیل شده بر اقلیت، حتی اگر اقلیت مستنداتی چند صد ساله بر خلاف این ادعا داشته باشد.

آن عده که معتقدند انسانگرایی فراتر و کاملتر از فمینیسم است بر این باورند که نفرت از یک دسته بخاطر جنسیتشان کار بدی است و از آنجا که ظاهراً فمینیستها از مردان نفرت دارند فمینیسم هم نوع دیگری از تبعیض محسوب میشود.

ولی نکته اینجاست که اکثریت قریب به اتفاق فمینیستها از مردان متنفر نیستند! فمینیستها پایبند به این هدف هستند که زنان مانند مردان از حقوق برابر برخوردار باشند و این فرایندی بوده که زیر قرنها فشار و ستم پیش رفته.

و دقیقاً اینجاست که آن یکی بودن «زن ستیزی» و «مردستیزی» از هم تفکیک میشود. مرد ستیزی و زن ستیزی از یک جنس نیستند.

این تفکر که کسی به خاطر جنسیتش پائینتر از دیگران است کاملاً غلط است٬ ولی مردستیزی مانند زن ستیزی در طی قرنها از طریق ساختار قدرت اجتماعی، سیاسی و فرهنگی تقویت نشده است.

ضمناً این نظر که انتقاد از امتیازات ویژه مردان در جامعه برابر است با مردستیزی خود روشی است برای ساکت کردن صدای زنان. من البته از مردها متنفر نیستم ولی از مردهایی که میگویند فمینیسم یعنی مردستیزی متنفرم.

زن ستیزی قرنهاست که در بطن جوامع بشری نهادینه شده است، وقتی آن را با نق زدن عده ای مرد که احساس میکنند بهشان توهین شده در یک سطح قرار میدهید یعنی به سالها تلاش و مقاومت زنان برای حقوقشان توهین کرده اید.

 

۴. این پیام را میرساند که اگر زنها بخواهند توسط مردها خواسته شوند بهتر است فمینیست نباشند.

وقتی از زنها میپرسند که فمینیست هستند یا نه، یکی از رایجترین پاسخها اینست که «نه، من از مردها خوشم می‌آید!»

برای این تصور که فمینیستها لزبین (همجنسگرا) هستند دلیلی وجود دارد. تصور بر این است که اگر فمینیست بودن خود را اعلام کنید دیگر نزد مردان جاذبه جنسی نخواهید داشت. پس تعجبی ندارد که مخصوصاً زنان دگرجنس گرا (استریت) تا حد امکان از این مسئله  دوری میکنند.

در نتیجه وقتی از زنان خواسته میشود که نظرشان را بطور واضح در مورد فمینیسم بیان کنند اکثرشان جوابی نامشخص و مبهم میدهند چون فکر میکنند در صورت داشتن هویتی فمینیستی مردها از آنها زده میشوند.

در واقع فمینیسم اصلاً ارتباطی به تمایل جنسی زنان ندارد بلکه در مورد مردان است. نکته اینجاست.

حمایت از فمینیسم نباید تاثیری در دگرجنس گرایی شما داشته باشد.

هر مردی که عقایدتان را خوار و خفیف کند و شما را بخاطر آنها مسخره کند اصلاً شریک یا دوست پسر مناسبی نیست و اگر هم تا حدی پیش برود که بگوید فمینیست بودن برایش اصلاً جذاب نیست، باور کنید او یک زن ستیز است که اصلاً لیاقت توجه شما را از همان اول هم نداشته.

شما نباید بخاطر بیرون رفتن با یک نفر از عقاید و باورهای خودتان کوتاه بیایید چه برسد به اینکه در حق نصف جمعیت جامعه خود بی انصافی کنید.

 

۵. زنانی که در ساختار موجود نمی‌گنجند را فرودست تر نشان میدهد.

بیایید این واقعیت را قبول کنیم که افراد بسیاری از فمینیستها دوری میکنند چون فکر میکنند آنها ظاهرشان را خلاف استاندارد رایج درست میکنند، یعنی عمداً «زشت» هستند.

فمینیستها بخاطر آنچه که شورش در مقابل استانداردها و توقعات جامعه از زنان نامیده میشود تمسخر می‌شوند. موی بدن زن غیربهداشتی تصور میشود در نتیجه فمینیستها کثیف تلقی میشوند.

یک حقیقت جالب: زنان تا سال ۱۹۱۵ به زدن موهای زیربغل خود اهمیتی نمیدادند و از این سال بود که در یک آگهی بازرگانی داشتن زیر بغل بدون مو مد شد. زدن موهای پا حتی چند دهه بعدتر رایج شد.

زدن موهای بدن، البته تعجبی ندارد، تنها حقه بازاریابی شرکتهای ساخت تیغ بود. قبل از آن کسی به موهای پا و زیر بغل زنان ایراد نمیگرفت.

با این حال، وقتی میگوئید «من از آن زنها نیستم که فلان کار و فلان کار را نمیکنند» دارید به همه زنها در همه دنیا توهین میکنید چون دارید این باور اشتباه را گسترش میدهید که فقط تعداد خاصی از زنان ارزش احترام را دارند.

زنان به اندازه کافی توسط مردان سرکوب میشوند، حالا بعضی زنها هم به آنها اضافه میشوند برای تحقیر زنان مودار!

 

۶. تجربیات زنان دیگر نادیده گرفته میشود.

اگر دقت کرده باشید، سلبریتی هایی که در اول مقاله به آنها اشاره کردم همگی سفیدپوست و بسیار پولدار هستند و سمبل نوع خاصی از ضد-فمینیسم هستند که به تازگی در طبقات اجتماعی متوسط و بالای زنان سفیدپوست به سرعت  در حال رشد هستند.

به جایی رسیده ایم که فمینیسم و به رسمیت شناختن جنسیت خود به نوعی مانع تبدیل شده است. اگر به موفقیت دست یافته اید دیگر نیازی به توجه ویژه ندارید. اگر مسائل جنسیتی را بطور آشکار و با صدای بلند مطرح میکنید یعنی حتماً مشکلی دارید.

ولی باید به این اشخاص گفت که شما نمیتوانید یک جنبش جهانی را انکار کنید فقط بخاطر اینکه ارتباطی با زندگی و وضعیت شما ندارد و یا دیگر نمیتوانید از آن نفع شخصی ببرید. شما با این کار فقط به دیگر کسانی که زندگی و کارشان تحت تاثیر این جنبش است خیانت کرده اید.

نمیشود یک چیزبرگر بخورید و بعد برگردید به یک بی خانمان بگوئید: «اصلاً چرا باید محل اطعام فقرا داشته باشیم؟ من که دیگر گرسنه نیستم.»

چون شما از لحاظ مالی ثبات دارید به این معنی نیست که میلیونها زن روزانه برای زندگی خود تقلا نمیکنند. چون شما بر زندگی جنسی خود تسلط دارید به این معنی نیست که میلیونها زن روزانه مورد تجاوز قرار نمیگیرند.

امتیازات فمینیسم را با توجه به شرایط خودتان نسنجید. شرایط دیگران را هم در نظر بگیرید و از امتیازات و برتری های خود استفاده کنید تا کمک و حمایتی باشد برای آنها که به اندازه شما خوش شانس نبوده اند.

  1.  یک تصویر کاملاً غلط از مفهوم فمینیسم ارائه میشود.

برای بار چند میلیونم میگویم که فمینیسم به معنی ایجاد یک حکومت زن سالار و یا ایجاد اختلاف بین زنا و مرد نیست.

آنقدر افراد زیادی تلاش کرده اند که از واژه فمینیسم فاصله بگیرند که اینچنین برداشتهای اشتباهی رایج شده اند.

علاوه بر این، در برهه ای از زمان قرار داریم که برای نشان دادن اعتقاد به برابری جنسیتی انسانگرا بودن رایجتر و پسندیده تر از فمینیست بودن جلوه پیدا کرده است، در حالیکه جنبش فمینیسم از زمان بوجود آمدنش برابری جنسیتی را فریاد زده است.

فمینیسم همواره خواسته اش برابری همه جنسیتها با مردان بوده است که این خود به معنی برابری جنسیتی است.

سالهاست که با هدف کنترل و سرکوب زنان و دیگر اقلیتهای جنسیتی٬ فمینیسم هیولایی آدم خوار جلوه داده شده است، ولی دیگر وقت آن رسیده که این جنبش را به آن صورت که واقعا هست ببینیم و آن چیزی نیست غیر از تلاش برای به دست آوردن فرصت و حقوق برابر برای همه در جامعه.

به جای  رفتار و گفتار محتاطانه از ترس به چالش کشیدن وضعیت موجود باید برای ایجاد تغییر دست به دست هم بدهیم.

فمینیسم یک واژه زشت و قبیح نیست و نباید چنین دیدی نسبت به آن باشد. این جنبش برای آینده  ما و نسلهای بعدمان ارزش و پتانسیل زیادی دارد. هر چه بیشتر فمینیسم را موضوع و واژه ای تابو در نظر بگیریم خودمان بیشتر ضرر میکنیم.

پس شجاع باشید و این واژه تابو را فریاد بزنید.

 

ارین تاتوم یکی از نویسندگان فمینیسم روزمره (Everyday Feminism) است. او یک فمینیست، طرفدار نظریه کوئیر و علاقمند به تلویزیون است و ساکن پنسیلوانیا. وی بیشتر کار و توجهش بر روی نحوه نمایانی اقلیتهای جامعه در رسانه ها میباشد. علاوه بر فمینیسم روزمره، مقالات و نوشت های او در B*tch Flicks نیز موجود است.

 

منبع: Everyday Feminism

نظر خود را ارسال کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *