سپر بلا

سپر بلا
0

از همراهان فمینیسم روزمره

سلام من خودم یه زن و مادرم کسی که از روزی که خودم رو شناختم خودم رو فمنیست و مدافع راه برابری و آزادی زن می دونم.

ولی جالب اینجاست که در کودکی منم مشکل داشتم روز اول که پیش دبستانی می خواستم برم مادرم چند ماهه باردار بود و من بچه اول خانواده با پدری که۳ شغل آزاد داشت. مادرم بارداری خیلی بدی داشت و از خونه نمی تونست بیرون بره و منو با سرویس فرستاد پیش دبستانی. تا اسفند که مادرم زایمان کنه من با سرویس رفتم و همیشه از مادرم ناراحت بودم که حتی روز اول تنهام گذاشت. جشن دهه فجر همه خانواده داشتن و من تنها بودم و من فقط از مادرم شاکی که چرا کنارم نیست. رفتم کلاس اول مادرم بچه شیر میداد خواهرم همیشه مریض بود تب می کرد مادرم تا صبح باهاش در گیر بود و گاهی انقدر خسته که خواب می موند و منو دیر مدرسه می برد و باز من شاکی ازش که چرا مثل مادرای دیگه نیست. کل ابتدایی من همراه بود با کودکی خواهرم که نمی دونم چرا تا ۵ سالگیش همیشه مریض بود و مادرم تمام وقتش پرستارش و من همیشه از مادرم دلگیر که چرا به وظایفش رسیدگی نمی کنه؟ چرا من این مشکلات رو دارم؟! چرا مادرم همیشه خستست؟! ما یه خانواده متوسط از لحاظ مالی بودیم و من همیشه به مادرم غر می زدم چرا من اینو ندارم و از چشمش می دیدم تا وقتی به دانشگاه نرفته بودم مادرم بدترین ادم دنیا بود برام.

الان ۳۲ سالمه و شرمنده از دیدگاه اون موقع خودم از اینکه چرا تمام این سالها هرگز یکبار فکر نکردم چرا پدرم نباید یکی از این کارهارو می کرد؟ چرا پدرم نباید صبح منو بیدار کنه در حالی که مادرم تا صبح داشته تب خواهرم رو پایین میاورده؟ چرا پدرم در حالی که مغازه داشت و ۱۰ مغازشو باز می کردچرا منو به موقع نمی برد مدرسه؟ چرا همهt مسئولیت ها مال مادرم بود؟ نمی دونم چطور به مادرم اموزش داده بودن که باید سپر بلا می شد خودشو نابود می کرد تا مادر خوبی باشه به من چطور یاد داده بود که همه چیز رو ازش فقط بخوام و اون رو مقصر بدونم
الان می گم من مهربون ترین و فداکار ترین مادر دنیارو داشتم که حتی هنوزم هیچ چیزی رو برای خودش نمی خواد.

نظر خود را ارسال کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *